حسن بن نوح القمري البخاري
61
كتاب التنوير (فارسى)
خون مرده آن بود كه خون زير پوست اندر بماند و آن جايكاه كبوذ كردد يا سياه . داحس آماس است كه اندر بن ناخن بديذ آيد . با كرمى و تبش سخت ، جنانك درد وى با بغل برسد و بسيار كاه تب آيد و ناخن بيندازد . لسان النار كفتكى ناخنان بود . ثولول آزخ بود ، و دو نوعست : يكى تر و نرم بود ، و ديكر سخت و خشك ، و اين را : « مسامير » گويند . حصف خارش بود ، و سوزش كه بر روى بيرون تن از بسيارى و شورى خوى . صنان كند بغل بود . قوبا دميذكيها بود ، و از وى آب كرد آيد ، چون بخارد بيشتن كرد بود . شوى آن بود كه بوست همه يا بيشتر سرخ شود با تبش و خارش ، و از وى جندى سبيذ بود ، و بشب بخارد . و آن را : « بنات الليل » گويند . الماشرى كرمى و تبش بود اندرون پوست بىآنك ريش كند تا به روى بيرونى تن برون آيد . اكر بر روى آماس دارد ، و بكوشت اندر دور فرو بود ورا : « فلغمونى » گويند . و اكر با اين دميذكيها بديذ آيد ، و زوذ ريش كند آن را : « نمله » گويند ، و اكر پوست بربكسترد و به زودى بسيار جاى بكيرد آن را : « نملة الساعيه » گويند .